در عالم قابل درک ما، معنا از جسم و نیازهایش فراتر است.

خوردن و پوشیدن و خواب و استراحت همه زیر مجموعه ای برای آرامش روان و ادراکات روح محسوب می شوند.

البته بشر اکنون بیش از اینکه متوجه عالم معنایی روح خود باشد، به دنبال غوطه زدن در منجلاب لذتهای مادی است.

تحصیلات علمی نیز بعد مادی یافته و مدرک برای پول و همچنین پول برای شیرجه زدن در سرخوشی ها به یک ابزار مادی موثر تبدیل شده است.

اما اگر درست دقت کنیم همه این احساسات و نیازها سر انجام به جمجمه ختم می شوند.

جایگاه مغز و تفکر و معنا...

البته منظور صرفا معنای احساسی و لذتها و مثلا زیبایی اشعار و معانی فلسفی تحفیظی و عناصر لذت بخش بصری همچون نمایش ها و فرمایش ها نیست.

معنا چیزی فراتر از تراوشات و افاضات فیزیکی جهان است.

معنا برای ما قابل اندازه گیری و جابجایی و محاسبه نیست.

بلکه شاید توسط کلمات تداعی کننده قابل انتقال بین افکار و ذهن ها باشد.

ما به این دلیل می توانیم معنا را درک کنیم که:

ذهن ما دارای قوه تصور و تخیل است.

اما در کنار این موضوع یک عقل متصل به این مخیله نیز بر آن مسلط است.

جان مادی ما که واسطه تسلط و اتصال بین بعد مادی و معنوی ما می باشد، در کنار یک جهان بزرگ از هستی ما (روح) قرار گرفته و روح را شیفته خود نموده است.

تمام این عالم ماده اما مثل نوشیدن شیر توسط نوزاد، انسان را به سوی رشد معنوی و ادراک راهنمایی می سازد.