رنگین کمان هستی انسان

چه از افق حیات در زمین

و چه از افق شخصی

و چه از افق ماندگار عوالمی که طی خواهد نمود

بسیار خوشرنگ و جذاب و خواستنی است

اما همه چیز او معیار و اندازه دارد

چه احساس و درک او باشد

و چه ملکوت و داشته هایش از عوالم مختلف

نکته بسیار جذاب برای انسان که البته به همراه درک بسیار به او عطاء شده است

همین شخصیت و جدا بودن او از محیط مخلوق و مصنوع اطرافش هست.


اینکه او از ابتدای آعاز زندگی اش در میان تاریکی های مخلق بدن

در همان زمانی که خداوند تک تک سلول های بدن او را جداگانه ایجاد می نمود

و سپس روح را بر جسمش می دماند


تا همینک که به خوبی سالهای سال را به خاطر سپرده و زندگی را آموخته

و اختیار این جسم را به طور کامل پذیرفته


این سیر برای او جدای از دیگران طی شده است.

صدایی که او می شنود مخصوص خود اوست.

برای بقای این جسم تلاش می کند و به اختیار آن را مراقبت می نماید


اینکه یک انسان این طور اختصاصی و جداگانه زیست می کند.

آنهم به این صورت پیچیده.

اینکه خودش جهت نور را برای چشمانش مشخص کند تا آنچه خودش لازم می داند را ببیند.


این ها همه تا جایی که نفس او مرز بندی خاص خودش را از دیگران تعیین می کند

به خواست پروردگار اوست.


اینکه می تواند برای بعد از مرگ خود نیز تصمیم بگیرد.

و اینکه بداند اینقدر برای او تصمیم گرفته شده است تا خودش انتخاب نماید.


(دعا می کنم بتوانم ادامه دهم و نکات بسیاری هست...)