همان طور که خوانندگان گرامی می دانند

زمان یک امر نسبی است

اگر اتفاقی در گذشته رخ داده باشد، اکنون قابل فراخوانی است.

البته بشر با ابزار و وسایل مادی خود شاید تنها بتواند تصویری را بازخوانی نماید.

اما بازگشت کامل به همان زمان در گذشته

به صورتی که بتواند موقعیت های مختلف را در آن بررسی کند بسیار غیر ممکن می نماید.

شاید ما تا حدی سطحی به اعمال گذشته خود بنگریم.

اینکه اعمال گذشته ما همراهمان هستند برایمان شاید باورش کمی سنگین باشد.

اما اگر در گذشته (گذشته از نظر ما)

حرفی زده باشیم.

یعنی معیارهای فیزیکی و شیمیایی در آن بازه زمانی را به صورتی حساب شده تغییر داده ایم.

این تغییر را در ذهن و حافظه جسم خود می توانیم بازخوانی کنیم طوری که انگار در آن بازه اجرایی مجددا قرار گرفته ایم.

اما در واقعیت نمی توانیم درک کنیم که زمان و معیارهای فیزیکی دیگر در همانجا متوقف نشده است.

یک مثال خوب برای این بحث واقعه عاشورا است.

اینکه برخی از صالحان این واقعه مهم را پیش از وقوع توانسته اند ببینند.

و یا حتی بعد از آن نیز امکان دیدن و فراخوانی آن وجود دارد...

ما زمان را از نگاه خودمان بررسی و تفسیر می کنیم.

اما زمان واقعیتی نسبی و ماندگار است.

ما می توانیم آن را ببینیم ولی به طور کاملا محدود.

ما مجبوریم اینگونه ببینیم تا بتوانیم چیزهای بیشتری را در عمر کوتاهمان ببینیم.

اما در واقعیت این اعمال ما و همه اتفاقات دنیا خارج از بعد درک ما و بسیار ماندگارتر هستند.

تا حدی که زمان برای کودکان و بزرگسالان هم تفاوت ادراکی دارد.

اگر کار ثوابی را قبلا انجام داده ایم

این کار ما در عالم ماده و از بعد زمان حتی هم اکنون نیز قابل دیدن و درک همه جانبه است.

زیرا آن زمان حذف نشده

بلکه فقط قابلیت درک آن بازه زمانی برای ما تمام شده است.

سبحان الله